الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

178

الغدير ( فارسي )

و هراسان از زمينى به زمين ديگر مىشتابد ، و در ماتم جدائى از بچه اش مىنالد و از پشيمانى لب به دندان مىگزد و چه بسا ناله اى كه ناله كننده را بىنياز نمىدارد ! در پيرامون آن گونه جانشينى از پيامبر چه مىتوانم گفت ؟ آن هم پس از آن كه بوبكر و عمر ، پسر خطاب ، آن را كار و رويدادى ناگهانى و بىانديشه شمردند همانند آنچه نادانان پيش از اسلام مىكردند كه خدا مردم را از بدى آن نگاه داشت . ( 1 ) و پس از آن كه عمر دستور داد تا هر كس مانند آن بار از مردم دست فرمانبرى گيرد بكشندش ( 2 ) و پس از آن كه خودش در روز سقيفه گفت : هر كس بى آن كه با مسلمانان مشورت كند كسى را به فرمانروائى بشناسد اين فرمانبردارى و فرمانرانى به هيچ روى پذيرفته نيست مبادا كشته شوند ( 3 ) و پس از آن كه به پسر عباس گفت : على در ميان شما البته به راستى براى اين كار سزاوارتر از من و بوبكر بود ( 4 ) و پس از آن كه گفت : به خدا آنچه ما با او كرديم نه از سر دشمنى بلكه از اين روى بود كه ديديم جوان است و گمان برديم تازيان و قرشيان براى سختىهائى كه از او ديده‌اند از پيرامونش مىپراكنند

--> ( 1 ) ن - « التمهيد » از باقلانى ص 196 « شرح ابن ابى الحديد » ج 2 ص 19 « الغدير » از ما ج 5 ص 370 ( 2 ) - « التمهيد » ص 196 « شرح ابن ابى الحديد » ج 1 ص 123 و 124 « الصواعق صاعقه‌ها » از ابن حجر ص 21 ( 3 ) ن - « صحيح بخارى » ج 10 ص 44 باب سنگسار كردن روسبى باردار « مسند احمد » ج 1 ص 56 « سيرة ابن هشام » ج 4 ص 338 « النهاية » از ابن اثير ج 3 ص 175 « تيسير الوصول » ج 2 ص 45 « شرح ابن ابى الحديد » ج 1 ص 128 « تاريخ ابن كثير » ج 5 ص 246 ( 4 ) ن - « شرح ابن ابى الحديد » ج 1 ص 134 و ج 2 ص 20 و برگردان فارسى « الغدير » ج 2 ص 370